#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_214
ـ کوروش عزیزم کسی از تو توقعی نداره! تو به عروس تازه ات برس! اون مهمتره برات.
بعد با ابرو به کیانا اشاره کرد و دوباره خندید. کیانا هم ریز خندید و بازوی کوروش رو گرفت و گفت:
ـ کوروش من تکه و تو دنیا ازش فقط یکی هست.
مونا ادای بالا آوردن و درآورد و گفت:
ـ عـــــُــق! چندش!
شهریار گفت:
ـ کی با شایان بازی می کنه؟
شایان رو کرد به من و گفت:
ـ راویس پایه ای؟!
ماتم برد. شطرنج بلد بودم اما نه در اون حدی که شایان رو ببرم. اون تو مسابقات کشوری هم شرکت کرده بود و مطمئن بودم در عرض پنج دقیقه کیش و ماتم می کرد. خواستم مخالفت کنم که صدای آروین رو شنیدم:
ـ من حاضرم باهات بازی کنم!
نگام به آروین افتاد. مشخص بود به خاطر این که من با شایان بازی نکنم، این پیشنهاد رو داده! یه لحظه از این حرکتش خیلی خوشحال شدم. بابا مرسی غیرت! همیشه این طوری باش خب، می میری؟
شایان با غرور گفت:
romangram.com | @romangram_com