#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_211
ـ چرا این قدر هوات رو داره؟ نکنه این یارو همون رامینه که افتتاحت کرده و داری قایمش می کنی؟! چی بین تو و اونه که این قدر راحته باهات راویس؟!
نگاهی به دور و برم کردم. خوشبختانه همه تو آشپزخونه و بعضیام تو باغ بودن و کسی نبود که من و آروین رو تو این وضع ببینه. بازوش رو گرفتم و کشوندمش تو یکی از اتاقا و جلوش وایسادم و گفتم:
ـ می خوای آبروم رو جلوی بقیه ببری؟ چته؟ چرا رم کردی؟
ـ با من درست حرف بزنا. من شایان جونت نیستم که بگم تو خسته شدی برو بشینا!
داشت حسابی می سوخت! مگه من همین رو نمی خواستم؟ مگه نمی خواستم رگ غیرتش بزنه بیرون؟ پس چرا دلم آشوب بود و از این خشمش لذت نمی بردم؟ چرا از این که عصبیش کرده بودم خوشحال نبودم؟ اما خداییش من هیچ کاری با شایان نداشتم. اون بود که می اومد سمتم! بدون این که بخوام، شایان حرفایی می زد و کارایی می کرد که لج آروین رو درمیاورد!
آروین پوزخندی بهم زد و گفت:
ـ جوابی داری بدی اصلا؟ خیلی از توجهش خر کیف شدیا نه؟ دل نبند به این چیزا احمق! همش برا دو روزه! من این جماعت رذل رو می شناسم! زیاد ذوق مرگ نشو از توجهش!
این دیگه داشت زیادی تند می رفت. داشت هر چی به دهنش می اومد بهم می گفت. اخمام رفت تو هم و با خشم گفتم:
ـ اصلا تو کی باشی که برام تعیین تکلیف می کنی؟ هان؟ به تو چه؟ یادمه اولین روزی که اومدم تو خونه ات بهم گفتی هر کسی هر کاری کنه فقط به خودش مربوطه و کسی حق نداره دخالتی کنه. نکنه یادت رفته؟! چطور تو هر غلطی دوست داری می کنی اون وقت به من که میرسه برام جیزه؟ اصلا به تو هیچ ربطی نداره که من با شایان چه رابطه ای دارم. من هر کاری...
نذاشت حرفم رو کامل بزنم و سیلی محکمی تو گوشم زد! یه لحظه حس کردم نصف صورتم بی حس شد! دومین بار بود که طعم سیلیش رو می چشیدم. لعنتی! از سوزش سیلی، اشک تو چشام حلقه زد. دستم رو روی گونه ام گذاشتم و با بغض گفتم:
ـ ازت حالم به هم می خوره آروین. می فهمی چی میگم؟ ازت متنفرم عوضی!
آروین ماتش برده بود. دستش هنوزم تو هوا مونده بود. یه لحظه به خودش اومد و انگشت دستش رو به نشانه ی تهدید روبروی صورتم گرفت و گفت:
ـ این رو زدم تا یادت بمونه وقتی اسمت رفته تو شناسنامه ی من، یعنی زن منی! حالا اجباری، الکی، زورکی، هر چی دوست داری اسمش رو بذار؛ اما اسم نحست تو شناسنامه ی منه و من میشم همه کاره ی تو. خوب گوشات رو وا کن ببین چی میگم راویس.. هنوز این قدری لاشی نشدم که وقتی لاس زدن زنم رو با یه مرتیکه ی عوضی ببینم عین خیالمم نیاد و لالمونی بگیرم و بزنم تو کانال بی غیرتی. هر وقت اسم نحست از تو شناسنامه ام خط خورد اون وقت هر غلطی دلت خواست بکن. الان زن منی و حق نداری با یه پسر عوضی تر از خودت لاس بزنی. اگه یه بار دیگه، فقط
romangram.com | @romangram_com