#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_205


آمار دوست دخترای رنگ و وارنگش رو داشتم. حتی افتضاحایی رو که به بار آورده بود و خیلی از دخترا رو بی آبرو کرده بود رو هم می دونستم. با خیلی از زنا هم رابطه داشت و عین خیالشم نبود. من تو کار این بشر مونده بودم، که با این کارنامه ی درخشان و پر ملاتی که داشت چطوری به خودش اجازه داده بود بیاد خواستگاری من؟! خداییش چی تو خودش می دید که فکر می کرد من همون نیمه ی گمشده شم؟! راستش یه جوراییم از این که عاشقم شده بود خجالت کشیدم و بهم برخورد. نمیگم حالا چه دختر پاک و نجیبی بودم اما من برای شایان زیاد بودم! خیلیم زیاد بودم. از این که یه روزی یه دختر نجیب و پاک گیرش بیفته ناراحت بودم! انصاف نبود! شایان انواع و اقسام کثافت بازیا رو کرده بود و هیچ کار بد و زشتی نبود که آقا از کاروانش جا مونده باشه، اون وقت اگه یه دختر نجیب و پاک گیرش می اومد، واقعا منصفانه نبود. حیف بود برای شایان! باید یکی مثل خودش گیرش بیاد. یکی که با این مرد و اون مرد بوده باشه. انصاف این بود!

بارها از مونا شنیده بودم که شایان برای ازدواج دست رو دخترای آفتاب مهتاب ندیده و چشم و گوش بسته می ذاره و نظرش اینه که دخترای خیلی خوشگل و فقط باید ازشون استفاده کرد و به درد زندگی مشترک نمی خورن. زیادی رو داشت. نمی دونم واقعا چی تو خودش می دید که فکر می کرد یه دختر پاک حاضر میشه زن این شه! اعتماد به نفسش تو پانکراس سمت چپم! والا!

خلاصه، آقایون برای درست کردن کباب رفتن تو باغ و من و عمه خانومم به اتاقی رفتیم تا لباسامون رو عوض کنیم. کلا چون ویلای کوچیکی بود دوتا اتاق بیشتر نداشت. دو تا اتاقشم حدود بیست متر بیشتر نبود که نصفشم تختخواب گرفته بود. شب می خواستیم چطوری همه با هم بخوابیم؟ عمه خانوم مانتوش رو درآورد و یه بلیز یقه اسکی بنفش و دامن کوتاه با ساپورت مشکی کلفتی پوشید. تیپ زدنش تو حلقم!

ـ راویس؟

ـ جونم؟

ـ این شایان چرا اخلاقش یه جوریه؟

ـ کم کم به حرفاش و اخلاقش عادت می کنید. منم اولین باری که دیدمش از حرفاش خیلی شوکه شدم، اما خب حالا برام عادی شده.

ـ منظور من این نیست. بالاخره هر کسی یه عقایدی داره.

ـ پس منظورتون چیه؟

ـ یه سؤالی بپرسم ازت ناراحت نمیشی؟

ـ نه عمه جون این چه حرفیه؟! بفرمایید.

مانتوم رو درآوردم و یه تونیک ساده ی نارنجی با شلوار برمودای تنگ مشکی پوشیدم. داشتم موهای لخت و بلندم رو با کش می بستم که صدای عمه خانوم اومد:

ـ شایان به تو حسی داره؟!

romangram.com | @romangram_com