#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_203


شهریار لبخندی زد و گفت:

ـ خب پس همه موافقین. آماده کردن ناهار امروز با ما آقایون.

منم که این وسط حکم هویج رو داشتم!

مونا گفت:

ـ آخ جـــــون! بالاخره یه روزم ما خانوما از شر درست کردن غذا راحت شدیم.

شایان گفت:

ـ به دلت صابون نزن زن داداش. فقط یه امروز ناهار رو بهتون آوانس دادیم. از فردا از این خبرا نیستا. من که دست به سیاه و سفید نمی زنم!

ملیحه گفت:

ـ حالا چی میشه همه با هم همکاری داشته باشیم؟

شایان ابروهاش رو بالا انداخت و گفت:

ـ نه نمیشه دیگه ملیحه جون! مخصوصا برای شما با این هیکل، فعالیت داشتن خیلی حیاتیه! واسه خودت میگم عزیزم. هیچ مردی دنبال زن چاق نمیره. می مونی رو دست مامانت.

ملیحه که از خشم، صورتش سرخ شده بود با عصبانیت گفت:

ـ به تو چه مربوطه که من چه جوریم؟ تو فکری به حال خودت کن که آمار درخشانت روز به روز میاد دستمون!

romangram.com | @romangram_com