#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_195
ـ خونه ی ما؟!
ـ آره. من گوشی رو برداشتم. راویس که حموم بود تو هم خواب بودی.
ـ خب؟!
ـ جمعه شب مهمونی گرفته.
ـ به مناسبت چی؟!
ـ مناسبت خاصی نداره! می خواسته همه دور هم جمع باشن.
ـ کیا هستن؟!
ـ همه دیگه! عمو بهرامت. خاله اعظمتم میاد.
ـ خاله اعظم دیگه واسه چی؟ حوصله ی طعنه و کنایه های خودش و دختر لوسش رو اصلا ندارم. یهو دیدین وسط مهمونی کنترل اعصابم رو نداشتم و هر چی لایقشون بود و بارشون کردما. نمی خوام مامان رو ناراحت کنم وگرنه تا حالا صدبار جوابشون رو داده بودم!
ـ نباید چیزی بگی. یه شب رو باید تحملشون کنی! بذار همه چیز خوش و خرم تموم شه. مارالم دختر بدی نیست فقط چون خاله اعظم تو رو واسه مارال لقمه گرفته بوده و نشده بشی دومادش، یه کمی دلخوره. باید درکش کنی و بهش حق بدی. از انیس شنیدم که گویا واسه مارالم یه خواستگار خوب اومده و این طور که معلومه اعظم از این وصلت خیلی راضیه و پسره هم خیلی به دلش نشسته اما انگار مارال زیاد راضی نیست و میگه از پسره خوشش نمیاد اما خب چون پسر پولداریه و دستش به دهنش می رسه اعظم راضیش کرده و همین روزاست که نامزد کنن.
ـ امیدوارم مارالم زود نامزد کنه و این مادر و دختر دست از سر کچل ما بردارن. راستی از گلناز چه خبر؟! دانشگاه قبول شد؟!
ـ اون طوری که از گیسو شنیدم امسال تیر کنکور داده و مکانیک دانشگاه تهران قبول شده.
ـ آفرین! از اون اولشم دختر تیزهوش و خیلی درس خونی بود. خوشحالم بالاخره نتیجه ی زحماتش رو دیده اما خب کاش یه رشته ی دیگه رو انتخاب می کرد. این جور رشته ها بیشتر به درد آقایون می خوره و زیاد به کار دخترا نمیاد. می دونید چی می خوام بگم! بعضی از رشته ها و شغلا هستن که فعلا تو ایران جا نیفتاده و زن رو به عنوان مثلا یه مهندس ساختمون یا مهندس برق قبول ندارن. من مخالف صد در صده این افکارم؛ اما خب معمولا یه مرد مهندس رو بیشتر قبول دارن تا یه خانوم مهندس رو! هر چند شاید همون خانوم مهندس کار رو دقیق تر و بهتر انجام بده اما متأسفانه برای زن و شغلش زیاد بها نمیدن.
romangram.com | @romangram_com