#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_193
ـ راویس عزیزم؟
ـ جونم عمه جون؟
ـ فلاسک چای پیشته؟
ـ بله. چای می خواین؟
ـ اگه زحمتی نیست یه لیوان چای برام بریز.
رو به آروین گفتم:
ـ توأم چای می خوری؟
آروین خیلی بی تفاوت گفت:
ـ نه!
فلاسک رو از تو ساک دستی بیرون آوردم و لیوان عمه خانوم رو پر از چای کردم. لیوان رو به سمت جلو آوردم تا عمه رو صدا کنم لیوان رو ازم بگیره که یه دفعه ماشین رفت رو سرعت گیر و به شدت ترمز کرد. نتونستم لیوان رو تو دستم نگهش دارم و لیوان چای ریخت رو لباس آروین!
گفتم:
ـ آخ آخ، چی شد؟
عمه خانوم گفت:
romangram.com | @romangram_com