#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_189
ـ دیشب با هم رابطه داشتین؟!
یه لحظه بدنم یخ کرد. آخه اینم سؤال بود؟! من جلوی عمه خانوم چی بگم آخه؟! وای که دوست داشتم تو اون لحظه سر دکتره رو با گیوتین از تنش جدا کنم! سرم رو انداختم پایین و حرفی نزدم.
صدای دکتر اومد:
ـ بدنش ضعیف شده. چیز مهمی نیست. تا چند ساعت دیگه تبش قطع میشه. شب پر استرسی رو پشت سر گذاشته. جدا از اونم زیادی خورده اما خوب میشه. نگران نباشید اما خب سعی کنین تو رابطه تون ملایم تر رفتار کنین.
لجم گرفت. من روم نشد راستش رو بگم که رابطه ای نداشتیم اما اون دیگه نباید راحت می گفت شب پر استرسی رو پشت سر گذاشته! حالا انگار کوه کنده. آروین به خاطر مریم و دیدنش اون طوری داغون بود. کاش هیچ وقت معنی سکوت، رضایت نبود.
اصلا از دکتره خوشم نیومد. زیادی اوپن مایند بود و من این همه راحتی رو دوست نداشتم! بالاخره دکتر رفت و عمه خانومم رفت آشپزخونه تا برای آروین سوپ درست کنه. کنار آروین رو تخت نشستم. دستم رو تو موهای به رنگ شبش فرو کردم و با لبخند نگاش کردم. رنگ صورتش پریده بود. صدای نفساش بلندتر شده بود. دیشب تو عروسی مریم خیلی حرص خورده بود. دوست نداشتم خودش رو عذاب بده. داشتم گونه اش رو با ملایمت ناز می کردم که پلکاش تکون خورد و قبل این که بتونم خودم رو بکشم کنار، چشاش باز شد. اوف! چشماش سرخ سرخ بود و نگاش تب دار و خسته بود. قلبم گرفت. دوست نداشتم آروین رو این طوری و با این نگاه مظلوم و مریض ببینم. دوست داشتم همیشه نگاهاش پر از شیطنت و گاهی هم پر از تحقیر باشه اما مریض... نه! به مریض بودنش راضی نبودم. با تعجب داشت به دستم که رو گونه اش بی حرکت مونده بود نگاه می کرد. دستم رو فوری کشیدم کنار و گفتم:
ـ بهتری آروین؟! جاییت درد نمی کنه؟
ـ چم شده راویس؟!
ـ هیچی! یه کمی تب داشتی که الان بهتر شدی. دکتر اومد معاینه ات کرد و گفت به خاطر این بوده که تو خوردن الکل زیاده روی کردی!
روم نشد بگم دکتر گفته دیشب شب پر استرسی داشتی! دروغم نگفته بود!
رفت تو فکر! انگار داشت به دیشب فکر می کرد. خجالت کشیدم و سرم رو انداختم پایین. خواستم از رو تخت بلند شم که گفت:
ـ تو خودت خوبی؟! درد نداری؟
وای یعنی اون لحظه دوست داشتم زمان متوقف می شد و من جیم می شدم! اینم وقت گیر آورده بودا. چی جوابش رو باید می دادم؟
romangram.com | @romangram_com