#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_180
یه قلپ از ودکاش رو خورد و ادامه داد:
ـ براش هیچ ارزشی نداشتم! من براش زاپاس بودم. عشقش بودم وقتایی که آریا نبود.
یاد یه اس ام اس افتادم. « عشقش بودم وقتایی که عشقش نبود. » این اس ام اس حال الان آروین بود.
ـ فکر می کردم می تونم همیشه کنار خودم داشته باشمش! فکر می کردم تا ابد مال خودمه!
دوباره یه قلپ دیگه ودکا خورد. داشت کم کم عصبیم می کرد. بین حرفاش خیلی فاصله می نداخت. منم که کم حوصله.
ـ اما دیگه بهش فکر نمی کنم! اون با آریا خوشبخته. درسته که آریا مثل مریم عشقش سوزنده و پر حرارت نیست اما از نگاهاش می خونم که اونم مریم رو دوست داره! شاید اگه مریم به من می رسید هیچ وقت نمی تونست این قدر منو دوست داشته باشه! همیشه فیلم بازی می کرد برام! یه دونه از کارایی که جلوی آریا می کنه رو با من نکرده بود. همیشه تا من به سمتش نمی رفتم اون محال بود به سمتم بیاد. دیدی چه راحت جلوی همه لبای آریا رو بوسید؟
صداش می لرزید. گیلاسش رو تا آخر سر کشید. آه پر سوزی کشید و گفت:
ـ منو یه بارم اون طوری نبوسید. چند ماه نامزدم بود اما هیچ وقت بهم اجازه نداد که ببوسمش. فقط یه بار پیشونیش رو بوسیدم. باورت میشه راویس؟ من و مریم چند ماه نامزد بودیم و سهم من از مریم فقط یه بوسه رو پیشونیش بود! من براش ارزشی نداشتم. هیچ ارزشی براش نداشتم!
صدای شکستن گیلاسش رو شنیدم. وحشت کردم. بازوم رو ول کرد و دستاش رو تو جیب شلوارش فرو برد. به زیر پاش نگاه کردم. گیلاسش هزار تیکه شده بود! به چشماش زل زدم. تو تاریکی، برق اشک رو تو چشای خوشگلش می دیدم! خواستم برم که دوباره بازوم رو گرفت و منو به سمت خودش کشوند. این قدر محکم بازوم رو کشید که افتادم تو بغلش. ترسیدم. حالش خوب نبود. با انگشت شصتش گونه ام رو آروم نوازش کرد و گفت:
ـ نمی خوام بهش فکر کنم! مریم برای من مرد. بهش نشون میدم که برام ارزشی نداره.
جامون رو عوض کرد و منو چسبوند به دیوار! وای خدا باز چه مرگش شده بود؟
ـ آروین برو اون ور، زشته. ممکنه ما رو ببینن!
ـ حرف الکی نزن. کسی این جا نیست که ما رو ببینه. بعدشم بذار ببینن. کار خلاف شرع که نکردم. تو شرعا و عرفا زنمی! چطور وقتی با اون پسره می رقصیدی و داشت کم کم می اومد جلو تا بوست کنه نگران نگاهای بقیه نبودی. برای من جیزه؟!
romangram.com | @romangram_com