#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_179


وای خدای من! آروین مچ دستش رو گرفته بود و محکم می پیچوند. آروین با خشم گفت:

ـ داشتی چه غلطی می کردی عوضی؟ هــــان؟

پسره که بیچاره رنگ به صورت نداشت با تته پته گفت:

ـ ببخشید آقا خانوم شمان؟ ببخشید. من فقط داشتم باهاشون می رقصیدم.

آروین مچ پسره رو ول کرد و گفت:

ـ برو گمشو تا یه بلایی سر تو و این دختره نیاوردم!

ـ دختره؟! مگه خانومتون نیستن؟

آروین چنان نگاهی به پسره کرد که دمش رو انداخت رو کولش و تو تاریکی گم شد. از این که آروین رو داشتم خیلی حس خوبی داشتم. کاش اون زمانی که با رامین تنها بودمم آروین می اومد و نمی ذاشت به قول خودش، منو افتتاح کنه! از این که یه حامی داشتم حتی اگه بداخلاق و سرده، اما حامیمه و هوام رو داره احساس غرور می کردم! آروین بازوم رو گرفت و منو کشوند و با خودش برد. کسی تو اون تاریکی حواسش به ما نبود. از رو میز دایره ای شکلی یه گیلاس ودکا برداشت. بازوم هنوز تو دستش بود. خواستم یه گیلاسم من بردارم که اخماش رفت تو هم و با حرص گفت:

ـ تو مگه می خوری؟ دیگه چه هنرایی بلدی؟ رو کن تا بهتر بشناسمت!

منظورش چی بود؟! مگه من داشتم با اون پسره خلافی می کردم؟ بغض کردم. آروین منو چسبوند به دیواری با ارتفاع کوتاه!

ـ نمیتونستی لباس بهتری بپوشی که این طوری همه ی پسرا روت زوم نکنن؟! اصلا دوست ندارم رو کسی که به خیالشون انتخابمه حرف بذارن و بگن دختر خرابیه! می فهمی چی میگم؟ دیگه دوست ندارم این طوری خودت رو عین دخترای خراب و هر جایی درست کنی!

از جمع دور بودیم. بغض گلوم رو گرفته بود. من دختر خرابی نبودم! همه این کارا رو کردم تا تو دل آروین جا باز کنم، اون وقت بهم میگه هر جایی! شایدم حق با اون بود. من زیادی جلف تیپ زده بودم! چی فکر می کردم و چی شد! دلم خیلی گرفت. از همین جام که وایساده بودیم می تونستیم راحت رقص مریم و آریا رو ببینیم. مریم داشت برای آریا دلبری می کرد و بینیش رو می مالید به بینی آریا! آروین بازوی منو کشید و مجبورم کرد منم کنارش به دیوار تکیه بدم! صورتش رو نمی دیدم و فقط صداش رو می شنیدم. صداش مملو از غم و ناراحتی بود.

ـ خیلی خوشحاله، عاشق آریاست! من تو زندگیش فقط حکم یه اضافی رو داشتم.

romangram.com | @romangram_com