#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_177
ـ پاشو راویس!
وا رفتم! نگاش کردم. از جاش بلند شده بود و داشت نگام می کرد. این حالش خوب بود؟! داشتم ذوق مرگ می شدم که یه صدایی تو درونم پیچید.
« این طوری ذوق نکن دختر! می خواد از تو به عنوان طعمه استفاده کنه تا به مریم بفهمونه غرورش سر جاشه! می خواد تو رو سپر غرور مردونه اش کنه. »
لب و لوچم آویزون شد، اما از جام بلند شدم و همراه آروین به پیست رقص رفتم. مریم بی خیال اطرافش، تو چشای آریا زل زده بود. آروینم که میخ شده بود رو مریم. لجم گرفت. خودم، دست آروین رو دور کمرم حلقه زدم و یکی از دستام رو روی شونه ی پهنش گذاشتم. اخمام تو هم بود! دوست نداشتم تموم فکر و حواسش پیش مریم باشه، اما آروین اصلا تو باغ نبود. حتی وقتی که به مریم زل زده بود بازم مطمئن بودم که فکرش جای دیگه است! از این وضعیت عصبی شدم و پاشنه ی ده سانتی کفشم رو روی کفشای آروین محکم فشار دادم. آخش بلند شد. چهره اش تو هم رفت و با صدای عصبانی ای گفت:
ـ چرا جفتک می ندازی؟ چته وحشی؟
بغض راه گلوم رو بست؛ اما نباید گریه می کردم. الان وقتش نبود. بغضم رو قورت دادم و گفتم:
ـ وقتی با یه دختر می رقصی باید فقط به اون نگاه کنی نه این که مثل فانوس دریایی چشات همه جا بچرخه!
با تکون دادن چشم و ابرو به مریم اشاره کردم. وقتی متوجه منظورم شد اخم کرد و گفت:
ـ تو هنوز باورت نشده که دختر نیستی؟!
باز داشت دست می ذاشت رو نقطه ضعفم! می دونست رو این موضوع حساسما. این چه ربطی به حرف من داشت آخه لعنتی؟ منم باید لجش رو در میاوردم. پورخندی زدم و گفتم:
ـ اِ، توأم هنوز باورت نشده که مریم مثل یه کاغذ باطله باهات رفتار کرده و براش فقط یه عروسک پولدار و عاشق بودی؟
رگه های قرمز خشم تو چشای عسلیش نشون می داد که با این حرفم، گور خودم رو کندم! فشاری به کمرم داد و در حالی که از لای دندونای به هم فشرده اش به زور حرف می زد گفت:
ـ من و تو تنها می شیما!
romangram.com | @romangram_com