#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_176


گیسو ریز خندید و گفت:

ـ ای ول راویس! پوزش رو حسابی مالیدی به خاک! دختره ی نچسب!

عمه خانوم و انیس جونم با محبت نگام کردن، اما من به آروین زل زده بودم. می خواستم واکنش اونم ببینم. سرش پایین بود و داشت با انگشتاش بازی می کرد. نه خوشحال بود و نه خیلی ناراحت! بازوش رو آروم ول کردم. چرا این قدر فراموش کردن مریم براش سخت بود؟ مریم دختر خیلی گستاخی بود. با اون مادر فولاد زره و خواهر آناستازیا گونه ای که مریم داشت، آروین باید روزی هزار بار خدا رو شکر می کرد که دوماد این خونواده نشده. بالاخره آهنگ تانگو برای رقص دو نفره زده شد. مریم و آریا به پیست رقص رفتن و ملایم کنار هم می رقصیدن. جز مریم و آریا کسی تو پیست

رقص نبود. نور دایره ای شکل سفید رنگی روشون زوم شده بود. مریم با عشق تو چشای آریا زل زده بود و می خندید. آریا خیلی جدی کمر مریم رو گرفته بود و زیر لب یه چیزایی به مریم گفت که باعث شد مریم خنده اش رو جمع کنه! آخ دلم خنک شد. دختره ی چندش! یه لحظه یاد عروسی خودم و آروین افتادم. منم وضع مریم رو داشتم اما خوبی این عروسی این بود که لااقل آریا راضی بود. کم کم زوجای جوون هم به پیست رقص رفتن و آروم آروم روبروی هم تکون می خوردن! گیسو بازوی رادین رو گرفت و گفت:

ـ بریم برقصیم؟!

رادین اخم غلیظی کرد و خیلی خشک گفت:

ـ نه!

ـ اِ، چرا؟ همه رفتن وسط. بیا بریم دیگه!

رادین زل زد تو چشای گیسو و گیسو هم بوسه ی نرمی رو گونه اش کاشت! رادینم راضی شد و همراه گیسو به پیست رفتن. این گیسو خوب بلد بود از ابزارای زنونه برای پیش بردن حرفاش استفاده کنه ها! باید چند تا کلاس شوهرداری پیشش می رفتم! با حسرت به جمع رقصنده ها زل زدم.

عمه خانوم رو به آروین گفت:

ـ آروین چرا تو فکری؟! پاشو برو با راویس برقص. وقت خوبیه که به مریم و خونواده اش بفهمونی که راویس انتخاب خودت

بوده و از انتخابت راضی ای!

مطمئن بودم آروین از جاش تکون نمی خوره. به خاطر همین دنبال بهونه می گشتم که عمه روی رقصیدنمون پیله نکنه که صدای آروین اومد:

romangram.com | @romangram_com