#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_591


-ولى به عنوان يك پدر....يك بزرگتر ....كسى كه تجربيات بيشترى داره، چند نكته هست كه لازم مى دونم گوشزد كنم و ممكنه در آينده و زندگى شما تاثير گذار باشه و شخص شما بايد قبل از تصميم نهايى و وارد شدن به جمع خانواده ما ،از اونها مطلع باشين.

شكوه كلافه چادرش را مرتب مى كند ... احساس خوبى از اين حرفها ندارد.....دير رسيدن نامدار... اختلاف فاحش عقيدتى و ناراضى بودن اوليه اش از اين وصلت باعث مى شود از جملات نامدار سوء برداشت كند.

به خيال آنكه نامدار قصد سنگ انداختن و كوچك كردن دخترش را دارد ، به ميان حرفش مى پرد.

-ببينيد آقاى راد ... همون طور كه ملاحظه مى كنيد ما يه خانواده ی فرهنگى و فوق العاده مذهبى و سنتى هستيم. دين و مذهب تو خونه ی ما حرف اول و آخر رو مى زنه .... ما طورى زندگى مى كنيم كه اون دنيا با عزت و سربلند به روى فاطمه زهرا نگاه كنيم.

نازنین از استرس زياد به جان ناخنهاش افتاده..... "راجع به چى صحبت مى كنه؟!"

نهال نفس كلافه اش را بيرون مى دهد و زمزمه مى كند : باز مامان رفت منبر!

اميرعطا آرام و نامحسوس به بازوش فشار وارد مى كند تا ساكتش كند.

نامدار با احترام و صبر كامل گوش به حرفهاش سپرده.

- همونطور كه مى بينيد ما حتى ماهواره نداريم... دختر هاى من هيچوقت روابطى خارج از چارچوب شرع و عرف نداشتن... در جامعه اى اسلامى زندگى كردن ... با غرب و بى بند و باريهاى اونجا سنخيت ندارن.

ما تو اين كشور ميون زن و مردمون حريم داريم ..... معاشرت هاى بى بند و بار نداريم ....خلاصه عرض كنم؛ حروم و حلال سرمون ميشه..... لب كلام "ما با هم خيلى فرق داريم".

با نگاه ناراضى شوهرش از ادامه باز مى ماند.

نازنین فاصله اى با زار زدن ندارد.

جو متشنج شده... سكوت سنگينى فضا را پر كرده .


romangram.com | @romangram_com