#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_590
-بگم شتره بياد؟!
- بگو بياد ....فقط حواست باشه يه وقت سوار بر شتر نياد !!! شرط اول رو كه يادت نرفته !
- نه اتفاقاً شاسیش هم بلنده ...از اون لحاظ گفتم!
تك سرفه اى كه نامدار مى كند، به نوعى فرمان سكوت است ...
همه صحبتهاى دو به دو را قطع مى كنند....توجه همه به نامدار است.
رو به نازنین مى كند.
- خب ...نازنین خانوم ... من از بزرگترها تون اجازه گرفتم در صورتيكه از نظر شما اشكالى نداره، صحبتى با هم داشته باشيم.
نازنین سر به زير مى گويد:
- خواهش مى كنم.
- هدف از اين دورهمى كه به همه مشخصه و همچنين علاقه اى كه به هم دارين.
نگاهى به چهره ی مضطرب پسرش و انگشتهاى در هم فرو رفته ی نازنین مى كند.
- قبل از هر چيز بگم ...از اينكه پسرم شما رو انتخاب كرده ،عميقاً و قلباً خوشحالم ... ولی
مكثى مى كند.
نگاه نازنین بالا مى آيد.
romangram.com | @romangram_com