#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_588

هانيه را به ياد مراسم خودش مى اندازد. سليقه و سخاوت فوق العاده اش ، آن زمان هم در نوع خودش چشمگير بود.

توجه همه به سمتش جلب شده. فروتنى و ادبش، تاخيرش را پوشانده.

به نظر هانيه مى رسد نامدار سعى مى كند تا جايى كه مى تواند جمع تر بنشيند.

انگار حتى نمى خواهد گوشه لباسش با او تماسى داشته باشد.

مهربان با تعارفات شيرينش ،سر صحبت و گفتگو را با نامدار باز مى كند.

پرسش هاى ساده و در عين حال مهم مهربان كه ،نشان از دلنگرانيهاى خانواده ی او دارد . و پاسخ هاى محكم ، متين و شنيدنى نامدار كه با صدايى آرام ادا مى شود.....سكوتى را ايجاد كرده.

پاسخ به موضوعاتى كه مربوط به اميرعلى ست را به عهده خودش مى گذارد ولى از جانب خودش همه جانبه حمايت و رضايتش را اعلام مى كند و البته قبل از آن درخواست مى كند چند كلامى با اميرعلى و نازنین صحبت كند.

اميرعطا با سينى چاى مشغول پذيرايى ست....آ خر از همه به نهال مى رسد كه طبق معمول هميشه موهاش در بند هيچ گل سر و گيره اى نيست و پريشان اطراف صورتش ريخته.

با ديدن پاهاى عطا در مقابلش سر بالا مى آورد.

از ذهن عطا مى گذرد

"هر چه زيبايى و ناز است، خدا در هم آميخته و در چشمهاى بى خبر و شيطانش به وعده گذاشته "

تمام تلاشش را مى کند كه خميازه نكشد و اشك درون چشمهاش حلقه زده.

خنده اش مى گيرد.

- بزن روشن شى!

romangram.com | @romangram_com