#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_587
سگرمه هاى در هم رفته ی شكوه با ديدن گل و كادوها كمى از هم باز مى شود.
مهربان لبخند بر لب آهسته پيش مى رود.
- خواهش مى كنم ... اين حرفها چيه... خيلى خوش اومدين... بفرمايين!
رو به اميرعطا مى كند.
-اميرجان! آقاى راد رو راهنمايى كن ... چرا انقدر زحمت كشيدين؟!
هانيه نگاهش مى كند ... چهره اى آرام و مسلط دارد ... مثل هميشه اش......هيچ اثرى از ناراحتى و نارضايتى در صورتش خوانده نمى شود.
اميرعلى به سمتش مى رود. نگاهش قدردان است .
- ممنون بابا ... خيلى زحمت كشيدین.
بعد از سالها، اولين بار است كلمه ی دلنشين بابا را از زبانش مى شنود. نگاهى به قد و بالاش مى اندازد... لبخندى روى صورتش نقش مى بندد .
- خواهش مى كنم قربان ....انجام وظيفه ست!
و بازوى پسرش را فشار مى دهد.
با يك نگاه متوجه مى شود كه تنها جاى خالى، كنار هانيه است .....به سمتش مى رود ....نگاهش آرام و بى اعتناست.
زيبايى گل ها نفس گير است. دقت در جزييات و رنگ آميزى كيك چشم نواز؛ و تعداد باكس ها مبهوت كننده!
romangram.com | @romangram_com