#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_585
صداش بغض دارد .... براى بار چندم دستهاش مى لرزد و چاى در سينى مي ريزد و اشكش هم.
-ببينمت خله! ...آدم روز خواستگاريش ،...اونم چنين خواستگارى .....گريه مى كنه؟!
هيجانى به صداش مى دهد .
-اميرعلى رو ديدى؟! عجب تيپى لامصب !!!
با بد جنسى اضافه مى كند:
- شايدم فيكه!
گونه هاى نازنین رنگ مى گيرد. با ديدن اميرعلى صد باره دلش رفته...
نهال متوجه تغيير حالش مى شود
-بپا پس نيوفتى آبجى !!!
- هيــــس بابا !! ...صداتو مى شنون.
***
یك ساعت گذشته ... كمابيش راجع به هر موضوعى صحبت كرده اند.
اضطراب و نگرانى اميرعلى بر كسى پوشيده نيست.
romangram.com | @romangram_com