#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_584

ساعت نزديك هفت است كه زنگ خانه ی صداقت زده مى شود .اميررضا به سمت آيفون مى رود و با گفتن "بفرماييد" دكمه را فشار مي دهد و خودش به طبقه ی پايين مى رود.

نازنین دچار استرس و هيجان شده. سريع به سمت آشپز خانه مى رود و يك ليوان آب مى خورد.

هانيه ابتدا و به دنبالش اميرعلى با سبد گل بسيار زيبايى وارد مى شوند.

نگاه جستجوگر شكوه به دنبال نامدار است.

- آقاى راد تشريف نياوردن؟!

اميرعلى زودتر از هانيه جواب مى دهد:

-بابا يه مقدار درگير برنامه هاى برگشتشه.

هانيه كلامش را قطع مى كند:

-مياد ،... ما زودتر مزاحمتون شديم.

مهربان هانيه را گرم در آ*غ*و*ش مى گيرد و همه وارد سالن پذيرايى مى شوند.

نازنین مشغول ريختن چاى است و در فكر.

نهال متوجه بهم ريختگى و اضطرابى كه به دليل نيامدن نامدار ،درگير آن شده ،مى شود.

- مى خواى من بريزم؟

- نه ممنون خودم مي ريزم..

romangram.com | @romangram_com