#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_566

واي به خدا... واي نگهت... از خاطرم نرود

واي به خدا... واي نگهت... از خاطرم نرود

كم كم گروهى جمع مى شوند .....مى خندند و هم آوازى مى كنند.

پسرى مو سيخ سيخى هم بشكن زنان آن وسط قر كمرش را خالى مى كند.

به اتش سيگار ميان انگشتهاش خيره مى شود. دارد به آخر مى رسد.

دست در جيبش مى كند. بيست دلارى در ظرف پيش رویشان قرار مى دهد و از معركه دور مى شود.

هيچ چيز، حال خرابش را خوب نمى كند.

قطرات اشك سرگردان ميان سوز وسرما روى صورتش ازهم سبقت مى گيرند. فريادى از عجز مى كشد و زانو مى زند...

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم

تو م*س*تی و بی خبری اسیر میخونه بشم

romangram.com | @romangram_com