#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_561


- تا جايى كه من مى دونم ، رزمنده ی واقعى اونيه كه به وظيفه ی الهى خودش عمل كرده و به فكر توشه ی آخرت و رسيدن به قرب الهیه... اون چيزى كه تو و امثال تو نشون مي دين، يا يك فرد كم آورده و قابل ترحمه،...

با همان دو انگشتى كه سيگار را نگهداشته به سمت اميرعلى نشانه مى گيرد.

-يا كسى كه به دليل نرسيدن به آرمانهاش، از اون طرف بوم افتاده و حقش را به ناحق از مردم مى گيره.

در جايش نيم خيز می شود، تكيه داده بر دو دست مى غرد:

- خودت شدى معيار حق و باطل خودت و راهت، جناب صداقت! محكوم مى كنى ... توجيه مى كنى ... قرار تعيين مى كنى...

از جا بلند مى شود و استوار در برابرش مى ايستد. به طور اشكارى رگه هاى خشم بر چشمهاى خاكستريش سايه انداخته. بى اختيار صداش بلند مى شود.

- رفتار ه*ر*ز*ه گرايانه ی يك پزشك رزمنده ... با دختر يتيم همسايه ... در گرماگرم جنگ !

فرياد مى زند:

-اين توهين به بسيجى ها نبود؟!

در اتاق به شدت باز مى شود و بوى عطر هانيه فضا را پر مى كند.

آهسته مى نالد:

- نامدار... نه!!

نامدار بى توجه به حضورش ادامه مي دهد:


romangram.com | @romangram_com