#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_541


نهال و عطا برای هم ابرو بالا می اندازند. عطا به نازنین و امیرعلی نگاه می کند، نهال لب می زند " اینم جاهای خوب خوبش!"

شکوه، رسم مهمان نوازی را کامل به جا می آورد. با سلیقه و دقت، مشغول پذیرایی ست که امیررضا از نهال می خواهد سازش را بیاورد و کمی بنوازد.

نهال، با شیطنت می گوید: به شرطی که عطا هم بخونه!

امیررضا می خندد.

- نهال که سه تار بزنه، امیرعطا هم ابوعطا می خونه!

نهال می رود سازش را می آورد.

- البته با عرض شرمندگی زیاد حرفه ای نیستم... منتظر نباشید مثل کلهر بزنم ها!

نامدار به شیطنتش لبخند می زند.

- حالا چی بزنم؟!

عطا ابرو بالا می اندازد.

- هر چی بهتر بلدی بزن که آبرو ریزی نکنی!

نهال، با لبخند، لب می گزد.

- هوم... آخرین قطعه ای که تمرین کردمو می زنم.


romangram.com | @romangram_com