#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_537


- دفعه ی بعد هم می گیریم.

نامدار، دستی به موهاش می کشد و استفهام آمیز به هانیه نگاه می کند.

- دفعه ی بعد؟!... قرارمون فعلا دیدن بود!

هانیه مردد می پرسد: یعنی امروز اصلا صحبتی نمی کنی؟!

نامدار با دست، در باز آسانسور را به هانیه تعارف می کند.

- البته که نه!

جدی و قاطع، ولی به نرمی.

***

مهربان، نامدار را یاد مهرانه انداخته.

همانطور با احترام و محبت هایی به روش خودش!

بعد از او، بیشترین توجهش به امیرعلی صداقت جلب شده. کسی که اصلا به روی خودش نیاورده برای آزادی نامدار چه تلاشی کرده! و در جواب تشکر نامدار، لبخند زنان دستش را فشرده و گفته " وظیفه مو انجام دادم!"

البته که لطف کرده ولی از خجالت زحمتهایی که کشیده، با صد میلیون ناقابل، درآمده!

و سومین نفر، و مهم ترین دلیل آمدنش؛ نازنین.


romangram.com | @romangram_com