#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_535


در آینه مشغول بستن کراواتش است که نگاهش متوجه هانیه می شود.

با دقت، دو روسری را کنار کت و دامن ِ خوابیده روی تخت می گیرد و با هم مقایسه می کند.

همیشه در انتخاب لباس، با ظرافت و دقت، عمل می کند ولی این وسواس و گیجی، تازگی دارد.

لبخند می نشیند کنج لبهاش. "نسبت های جدید... وسواس جدید!"

بهش نمی آید مادر شوهر شود! هانیه کجا و خانوم کجا؟!

به دو روسری نگاه می کند. در دل می گوید " اونی که حاشیه ی تیره داره رو انتخاب می کنی!"

دستی به لباسش می کشد و ساعتش را به مچ می بندد.

قصد خروج از اتاق را دارد که دوباره به هانیه نگاه می اندازد.

روسری ِ حاشیه روشن را روی کت و دامن گذاشته و دیگری را دوباره در کمد آویخته.

به اطمینانش پوزخند می زند و خارج می شود.

امیرعلی، بر خلاف نامدار، اسپرت پوشیده. نگاهش می کند که روی کاناپه لم داده ، لپ تاپ را روی پاها گذاشته و مشغول است.

انگار سنگینی نگاه نامدار را حس کرده که سرش را از مانیتور بالا می آورد و می چرخاند سمت او.

جواب لبخند آرام و ناخودآگاه نامدار را با لبخندی نرم می دهد.


romangram.com | @romangram_com