#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_527


این سفر، انقدر روحیه اش را عوض کرده؟!

برمی گردد طرف او.

هانیه لبخند آرامی می زند و به چمدان نگاه می کند.

- خب اینجا کسی نیست به این کار رسیدگی کنه.

نگاهش سر می خورد روی موهای همیشه خوشرنگ ِ او.

دلش می خواهد مثل هانیه، تغییر رویه بدهد! جلو برود و در آ*غ*و*شش بگیرد. و به بقیه اش فکر نکند.

هانیه دوباره نگاهش می کند.

لعنتی! تحمل همه چیز را دارد جز دوری از این نگاه ِ دریایی را...

دلش غرق شدن می خواهد.

هانیه منتظر جواب است.

سربرمی گرداند و همانطور که به حمام می رود، می گوید: اگر زحمتی نیست...

نفس راحتی می کشد. حالا، کنار هانیه، دوباره می تواند بار همه ی مشکلات و گرفتاری های عالم را هم به دوش بکشد!

آب گرم را باز می کند و خیره می شود به پر شدن وان.


romangram.com | @romangram_com