#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_521


نامدار در حالی که کتش را روی دستش انداخته، دسته ی چمدانش را با دست دیگر، همراه می کشد. جلوی نگهبانی می ایستد. مودتی برگه ی خروج را به سرباز نشان می دهد و سربازی دیگر، در را باز می کند.

- چک رو تحویلش دادین؟

مودتی سر تکان می دهد.

- بله جناب راد... صبح اول وقت اومد دفتر تحویل گرفت و رسید داد.

پوزخند کمرنگی روی لبهای نامدار می نشیند.

- در وجه خودش دیگه؟

مودتی تایید می کند: در وجه خودش.

یک چیز این میان درست نیست.

روز قبل، بازپرس گفته با دستور مقامات، پرونده مختومه شده و آزاد می شود؛ بدون دادگاه، بدون وثیقه.

بعد وکیل از قول صداقت، ماجرای صد میلیون را گفته؛ آن هم در وجه امیرعلی صداقت.

امیرعلی و خودش، دسته چک بانکهای ایران را ندارند. پول را به حساب وکیل ریخته و مودتی چک را برای امیرعلی صداقت نوشته.

- با پسرتون اومدیم... اوناهاش... چون دستور دادین از جزئیات چک و مبلغ چیزی ندونه، گفتم بیرون منتظر باشه.

خیره به ماشین سیاه رنگ، سر تکان می دهد و زیر لب تشکر می کند.


romangram.com | @romangram_com