#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_519
- چی شد مامانم؟!
امیرعلی صندلی روبروش را عقب می کشد تا بنشیند.
- اوکی شد!
لیوانی نوشابه برای خودش می ریزد.
- علی آقا ظهر بهش خبر داده کارهاشو کرده... پرونده ش کامل بسته شده.
صورتش پر از ناباوری می شود.
- یعنی دیگه دادگاه نداره؟!
امیرعلی سر تکان می دهد.
- نه... دوست علی آقا مشکلو حل کرده... امروز مودتی رفته پیش نامدار... فکر کنم فردا یا پس فردا آزادش کنن.
نفس راحتی می کشد... بعد از یک هفته، بالاخره به خیر گذشت.
امیرعلی با شیطنت می پرسد: حالا کِی بریم با خانواده ی نازنین صحبت کنیم؟!
می خندد.
- بذار نامدار بیاد بیرون!
romangram.com | @romangram_com