#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_494
- آقای وکیل! ازتون خواهش می کنم همه ی تلاشتونو بکنین تا آزادش کنن... هر کاری نیاز باشه انجام میدیم... همسرم فرد معتبر و شناخته شده ایه... ولی مطمئنم هیچ دوستی و ارتباطی با دولت امریکا و سیا نداره...
می گوید و همان لحظه به اطمینانش شک می کند. هیچ شناختی از کارها و فعالیتهای نامدار ِ همیشه ساکت و تودار، ندارد! ولی ارتباط با جاسوسها هم... نه! نامدار نمی تواند!
امیرعلی شانه های مادرش را می گیرد.
- مامان! معلوم شده که نامدار نه جاسوسه و نه دوستانش جاسوسن! آقای مودتی دنبال کارهای مربوط به آزاد شدن نامدار هستن... همین چند روزه، این ماجرا تموم میشه.
مودتی هم تایید می کند.
- بله خانوم... امروز صبح براش قرار وثیقه صادر شده.
او هم مثل امیرعلی وقتی شنید، نمی داند وثیقه و قرار وثیقه چیست.
امیرعلی توضیح می دهد: گفتن پول بدیم تا آزادش کنن.
هانیه سریع می گوید: اوکی... هر چقدر باشه میدیم...
مودتی لبخند می زند.
- البته مبلغ وثیقه بالاست... ولی شما نگران نباشید.
سر تکان می دهد.
مودتی به امیرعلی نزدیک می شود.
- میشه چند لحظه خصوصی صحبت کنیم؟!
romangram.com | @romangram_com