#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_493


- مامان! شما اینجا چیکار می کنی؟!

وکیل، مودبانه سلام می کند.

امیرعلی معرفی می کند: آقای مودتی، وکیل نامدار... ایشون هم مادرم.

هانیه سعی می کند اول ادب را به جا بیاورد، بعد نگرانیش را بروز بدهد.

- خوشوقتم... آقای مودتی!... کاری همسرم چطور پیش میره؟! امیرعلی گفت تونستید باهاش ملاقات کنید.

مودتی سرش را خم می کند.

- بله... دیروز نیم ساعت تونستم باهاشون دیدار داشته باشم... حالشون خدا رو شکر خوبه... پیگیر کارهاش هم هستیم... ولی یه چند روزی زمان می بره تا به امید خدا آزاد بشن.

- جرمش چیه؟!

مودتی به امیرعلی نگاهی می اندازد.

- والا... اتهام اولیه شون... اقدام علیه امنیت ملی و ارتباط با افراد وابسته به سازمانهای جاسوسی بوده...

چشمهای هانیه از تعجب و وحشت گرد شده.

مودتی، سریع جمله ی بعدش را می گوید: ولی سندی دال بر این اتهام ندارن...

دستهای هانیه، مشت می شوند.


romangram.com | @romangram_com