#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_478

- لباسشون معمولیه ولی تابلوئه مامورن... بگم بیان؟!

با اشاره ی سر، موافقت می کند. پک آخر را به سیگار می زند و خاموشش می کند.

با راهنمایی ِ منشی، دو مرد، وارد اتاق می شوند.

می ایستد و جواب سلامشان را می دهد.

یکی شان، کیف پولش را باز می کند و کارتش را از همان فاصله، نشان امیرعلی می دهد.

- سرگرد ثقفی هستم از پلیس امنیت ملی ... آقای امیرعلی راد؟

سر تکان می دهد.

- بله!

مفهوم امنیت ملی را نفهمیده.

- باید به چند تا سوال ما جواب بدید.

دوباره سر تکان می دهد و به مبلها اشاره می کند.

همکارش همانطور که می نشیند، می پرسد: شما با نامدار راد چه نسبتی دارید؟!

- پدرم هستن.

ظاهرش مثل همیشه آرام و خونسرد است. باید دلیل دستگیری نامدار را بفهمد.

romangram.com | @romangram_com