#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_444

امیرعلی، معنی کلمات سختش را نمی فهمد. فقط نفس عمیق می کشد. صدای مردانه ای که از بیسیم بلند می شود هم مفهوم نیست. کدی را می گوید.

مرد ِ ریشو، حالا به آن دو نگاه می اندازد و از امیرعلی می پرسد: شما نسبتتون با نامدار راد چیه؟!

- پدر ِ من و همسر این خانوم.

مرد، با دقت و اخم به هر دو خیره می شود. دستی به ریشهای سیاهش می کشد و می گوید: ایشون بازداشت شدن.

امیرعلی نمی فهمد نامدار چه شده ولی هانیه متعجب و ترسیده تکرار می کند:

- بازداشت شدن؟!

مرد، سر تکان می دهد.

- آخه برای چی؟!

امیرعلی به مادرش نگاه می کند.

- چی شده؟!

هانیه بی حواس می گوید "گرفتنش" و دوباره از مرد می پرسد:

برای چی سرکار؟! مگه مشکلی پیش اومده؟!

مرد، طلبکارانه به هانیه نگاه می کند.

- من سرکار نیستم!... خواهرم! اگه مشکلی نداشت که مثل بقیه می اومد توی سالن...

romangram.com | @romangram_com