#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_437
- به وقتش ،از شرمندگى زبونتم در ميام!
و به خودش قول مى دهد "تو همين اتاق ....رو همين تخت...!!! "
نهال دوباره داد مى زند:
-مديونى ناله نفرين كنى!
سرى به چپ و راست تكان مى دهد. خنده اى مى كند و در حمام را مى بندد.
نازنین، در را باز می کند.
- اینجایی؟! چی شده بود جیغ جیغ می کردی؟!
نهال سعی می کند چیزی که در اتاق دیده، فراموش کند. تعجب می کند نازنین چطور انقدر زود، شیطنت کردن و سرک کشیدنش در سررسید او را فراموش کرده.
غلتی می زند.
- سر به سر عطا میذاشتم!
نازنین با تاسف سر تکان می دهد.
- زشته نهال... دیگه بچه نیستی...
نهال، سرش را در بالش عطا فرو می کند.
romangram.com | @romangram_com