#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_436
با بی خیالی، چشمک می زند.
- انقدر بد دل و وسواسی نباش بابا!
دستش را چنگ مى كند ميان موهاش و آنها را به عقب مى كشد.
- بلند شو نهال ،خسته ام ،حوصله ی اين ننر بازيها رو هم ندارم.
نهال، انگار اصلاً نازنين و اتفاقهاى چند لحظه قبل را فراموش كرده ،ابرويى بالا مى اندازد.
- نـــــــــــوچ ،تازه جاى گرم و نرم پيدا كردم ،مى خوام بخوابم!
در دل يك "بی انصاف " به نهال و يك "لعنتى " نثار خودش مى كند.
- اوه اوه اوه ،قيافت ديدنيه عزيز دل برادر! .....بد جورى داغ كردى!
"نخير دست بردار نيست،يعنى واقعاً نمى داند اين شوخى چقدر جدى ست؟؟!!"
پشت مى كند و زير لب مى گويد:
- آره ،تا به چى بگى داغى!
از پشت سرش داد مى زند :
- چى شد ؟! تو كه مى خواستى زبونمو كوتاه كنى!
"لا اله الا الهى "مى گويد. بايد برود و دوش اب سرد بگيرد. به سمت حمام مى رود و او هم داد مى زند:
romangram.com | @romangram_com