#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_431


امير عطا با چندش نگاه از شلوار نهال مى گيرد، ابرويى بالا مى اندازد و مى پرسد :

- منظور؟؟!

نهال نفس عميقى مى كشد.

- منظور اينكه اين شتريه كه دم خونه هر كس مى خوابه!

عطا شيطنت كلامش را مى گيرد ،چشمهايش را تنگ مى كند و با پوزخندى كه كنار لبش جا خوش كرده، مى گويد:

- از اونجا كه به نظر مى رسه ارتباط تنگاتنگى با شترها دارى ،بى زحمت بگو زودتر دم خونه ی منم بخوابه!

كم نمى آورد.

- شتر در خواب بيند پنبه دانه! كى به تو زن ميده عطا جون؟!

خنده اش مى گيرد ،امكان ندارد از پس زبان این نيم وجبى بر بيايد. مي داند اگر آنجا صبر كند ،تا خود صبح با يك قافله شتر درگيرش مى كند.

- حالا چه گيرى دادى به اين حيوون بى نوا؟!

- بس كه شيكه!!!

از لابلاى گلدانها با تعجب بر مى گردد.

- شتر ؟!!


romangram.com | @romangram_com