#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_430

- اِ ...شلوغش نكن ديگه !

دستى تو هوا مى چرخاند و اضافه مى كند :

- اصلاً همه ی اين كار ها رو كردم يه طورى بشه!

برق تو طئه و شيطنت چشمهاش را روشنتر كرده.

عطا عصبى يك رديف ديگر را هم جستجو مى كند ،هيچ ظرف گلابى نيست.

- يعنى چى ؟!

- هيچى بابا! اگه به نازنين باشه ،مى خواد بشينه سر سجاده و دست به دامن خدا و اهل بيت و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بشه ،بلكه دو بامبى بزنن پس كله ی اين پسره ،شايد بجنبه! ......به قول مهربان، قسمت جنبونو بايد جنبوند!

- فعلاً كه به نظر مى رسه تو ارواح هفت جدشونو جنبوندى! .....از رفتاراى امير على يه چيزايى فهميده بودم ،يعنى واقعاً نازنين هم؟!

نهال ذوق زده كلامش را قطع مى كند.

- فقط خدا كنه رفيقت كارو يكسره كنه ،وگرنه شكوه جون برسه از دست جنبون جنبون هم كارى برنمياد!

امير عطا با اخم مى گويد:

- چرا چرت و پرت مى گى؟!

با شيطنت مى خندد و مراد را داخل قفس قرار مى دهد و با شلوار دستهايش را پاك مى كند.

- اگه حاجيت ساربونه ،ميدونه شترهاش رو كجا بخوابونه!

romangram.com | @romangram_com