#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_429
- كرى؟!
ابروهاى عطا تا حد امكان بالا مى رود.
- الان دست پيش گرفتى ؟!من که می دونم سر به سرش گذاشتی تا حرصش بدی.
دهن كجى مى كند و رو برمى گرداند.
- بيا كمك ،گلاب پيدا كنيم.
- گلاب برای چی؟!!
نهال شانه بالا می اندازد.
- اومدم باهاش شوخی کنم قهر یادش بره، از ترس داشت پس میفتاد.
دهن كجى مى كند و رو برمى گرداند.
- بيا كمك ،گلاب پيدا كنيم.
فكر مى كند اين بشر از ترساندن مردم تا حد مرگ ل*ذ*ت ميبرد!
- تو آدم نمى شى ؟!!.....نگفتى يه طوريش بشه ؟!...اونموقع ،جواب مامان بابات رو كى مي داد؟!
كلافه از موعظه غر مى زند:
romangram.com | @romangram_com