#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_411
تعريف مى كند ....از اولش .
همانطور كه به توضيحات نامدار گوش مى دهد، به دقت پرونده را وارسى مى كند .
در پايان توضيحاتش ،اضافه مى كند:
- هر كارى مى كنين ،بايد درست انجام بشه.
كار خواندنش كه تمام مى شود، نگاهى به نامدار مى اندازد، تلخى كلامش وكيل ريزه نقش را دقايقى خاموش مى كند؛ بعد مى گويد:
-اگر اشتباه نكنم دير وقته ،حتماً منتظرت هستن!
نامدار كتش را مى پوشد و به سمت در حركت مى كند ،صداى وكيل پير را از پشت سر مى شنود .
- در كمتر از شش ماه همه چى روبراه مى شه ....انگار هيچ اتفاقى نيفتاده!
با گفتن "اميدوارم" ،دفتر را ترك مى كند .
در پياده رو مى ايستد ،متفكر به نقطه اى نامعلوم خيره مى شود.
بازگو كردن آن مسائل باعث شده يك جور حالت ل*خ*تى و خستگى پيدا كند ....اما در عين حال رضايت هم از اين ملاقات دارد.
***
وارد خانه مى شود ....مهرانه كنار شومينه ی روشن نشسته تا خودش را گرم نگهدارد .
romangram.com | @romangram_com