#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_403
- تجربه نشون داده توانایی شو نداری!
نفس بلندی می کشد.
- نامدار! امیرعلی عاشق شده!
لبخند نامدار محو می شود.
- شرایط خوبی نداره...
ندیده، می تواند صورت نامدار را با آن اخم استفهام آمیز تصور کند.
- مگه چه شرایطی داره؟!
به خلاصه ترین شکل ممکن، ماجرای سربازی و نگرانی های امیرعلی را می گوید.
نامدار فقط گوش می دهد و سیگارش را تمام می کند.
- توقع که نداری بابت عاشق شدنش اونم انقدر سریع و اتفاقی، ذوق کنم؟ وقتی محدودیت زمانی داره، مجبوره برگرده... ربطی به خواسته ی خودش یا من و تو نداره.
- ولی اگه برگرده، تا سه ماه، کی قراره دفتر تهران رو اداره کنه؟
صدای نامدار خونسرد است.
- سفارشهایی که فرستاده، تا اواخر اپریل کافیه...
romangram.com | @romangram_com