#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_390

- نازنين ،دلم نمى خواد دروغ بگم ....بلد نيستم با كلمات بازى كنم ، ولى فكر مى كنم هر دو براى رسيدن به اون مرحله به زمان نياز داريم .....به نظرم من حتى اگر الان بگم عاشقتم و مي ميرم برات ،مي دونى كه واقعی نیست....

موقع صحبت، نازنين سرش را پايين گرفته و با لبه ی روميزى بازى مى كند . بى اندازه سرگردان به نظر مى رسد.

امير على ادامه مى دهد:

- من مطمئنم كه اين يه حس زودگذر نيست... فقط احتياج به زمان داريم ،شايد اگر منو بيشتر بشناسى ، تو هم ...

نازنین، سرش را به چپ و راست تكان مى دهد. ترس و نگرانى ميان چشمهاش، و بغض در گلوش نشسته .

- متاسفم ،جواب من همون جواب قبلىه.

-ا ميد داشتم بتونم نظرتو عوض كنم.

- شرايط ما مثل قبله.

امیرعلی نفس كلافه اى مى كشد .

- نازنين !دلايلت بى معناست .اگر با خودم مشكل دارى فرق مى كنه ولى من منظورت رو از شرايط نمى فهمم ،چه چيز خاصى هست كه نتونيم تغيير بديم ؟!

چطور مى تواند بهش بگويد كه قوانين خانه شان سخت تغيير مى كنند ....چطور مى تواند بگويد در خانه شان كوچكترين اظهار نظر در مورد تغيير همان شرايطى كه امير على به راحتى از آنها دم مى زند ،طوفان جر و بحث هاى كوبنده و شديدى را راه مى اندازد...... چطور بگويد كه سالها سكوت را بهترين راه حل دانسته ....چطور مى تواند بگويد دلايل ،انگيزه و سنت هايى پشت انتخاب هر خواستگار هست كه شكوه آنها را مثل گنج حفظ مى كند .....چطور بگويد آينده اى را كه او با خوش بينى ترسيم مى كند در واقع با دنياى نازنين بيگانه است و درك درستى از آن ندارد...

امير على هنوز منتظر جواب است.

- نگفتى ...،چه چيزهايى؟!

- مهمترينش فرهنگ و اعتقاداتمونه . جداى اون، خانواده ی من تعصبات خاصى دارن...مخصوصاً مادرم ....نه اينكه پدرم نداره ولى يه سرى مسائل، حتى عنوانش تو خونه ی ما حرومه، چه برسد به استفاده اش .

romangram.com | @romangram_com