#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_334

می خواهد بگوید " نگران مامان نباش و با خیال راحت به کارها و سرگرمی هات برس!"

ولی فقط می گوید " برای مراقبت از مامان هم بهم اعتماد کن."

نامدار طعنه اش را نشنیده می گیرد. فقط پوزخند می زند. امیرعلی هم پوزخندش را نشنیده می گیرد و خداحافظی می کند.

هانیه، زیاد نمی تواند بخوابد. در طول پرواز هم غیر از یکی دو ساعت، نتوانسته بخوابد ولی با همه ی خستگی، انقدر ذهنش مشغول است که خواب از چشمهاش رفته.

صدایی از بیرون نمی آید. فکر می کند امیرعلی خانه نیست. به سالن سرک می کشد.

صدای آرام و نامفهوم صحبتش را می شنود. در بالکن است. سیگار را که در دستش می بیند، همانجا می ایستد. نفس بلندی می کشد و با نارضایتی، لبهاش را به هم می فشارد.

مگر توانست حریف سیگار کشیدن نامدار شود که حالا پسرش را راضی به ترک کردن کند؟!

نامدار هم وقتی اذیت شدن و ناراحتی ِ او را دید، قرار گذاشت در خانه پیپ بکشد و وقتی همسرش نبود، سیگار! حالا پسرش، جا پای پدر گذاشته. فقط همه ی تلاشش را می کند پدر و مادرش متوجه سیگار کشیدنش نشوند!

جلو نمی رود تا سیگار تمام شود. با همه ی نارضایتی، این حرمت گذاشتن ِ امیرعلی را دوست دارد.

وارد سالن که می شود و مادرش را می بیند، چشمهای خاکستریش دستپاچه می شود ولی لبخندش، سرپوشی ست بر دستپاچگی!

- بیدار شدی؟! چقدر کم خوابیدی! صدای تلفنم بیدارت کرد؟!

جواب لبخندش را می دهد.

- نه... شب می خوابم...

سعی می کند با فاصله به آشپزخانه برود. هانیه میداند به خاطر بوی سیگارش دوری می کند. لبخندش پررنگ می شود.

romangram.com | @romangram_com