#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_318
-چه عالى! پس حتماً تصميم دارى كار كنى!
خيلى دوست دارد ولى شكوه با حساسيت هاى بيش از حدش هيچوقت اين اجازه را نداده.
- نه.....مامانم ترجيح ميده ما بعد از تموم شدن درسمون، تو خونه باشيم.
البته ارجحيت شكوه ،با ازدواج و شوهرداري ست ،كه از آن قسمت فاكتور مى گيرد!
امیرعلی مکث می کند، روى صورت و عكس العمل نازنين دقيق مى شود.
-چه بلايى سر پرفسور با احساس اومد؟!
دلخور نگاهش مى كند.
آن لبخند و آن لحن شوخ و شيطان ،نشان ميدهد از قبل ،نتيجه را مي داند.
با حرص مى گويد:
- خواهر من زيادى فضول و دهن لقه!
ظرف شكلات را به سمتش هل ميدهد و با ملايمت و مهربانى مى گويد:
- نهال حرفى نزده .،....باور كن.حدس زدنش زياد كار سختى نبود!
يكى از شكلات ها را به انتخاب خودش به سمت او مى گيرد.
مردد مى پرسد:
romangram.com | @romangram_com