#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_317


عكسى از هانيه توجهش را جلب مى كند،اميرعلى توضيح ميدهد:

- انجمنهاى خيريه، بخشى از زندگى ما ،بخصوص مامانمه.

عكسهاى بعدى بيشتر از جسى ،در مكانهاى متفاوت است. محو تماشاى زيبايى خاص و خيره كننده او ،لحظه اى احساس حسادت مى كند.

با حركت دستهاى امير على روى كيبورد ...احساس نياز و خواستن و بودن در ميان آن دستها ،،هر نوع تفكر و تمركزى را ازش دور مى كند.

از خودش عصبانى ست كه انقدر بي جنبه شده. این آهنگ ِ ملایم ِ عاشقانه هم بی تاثیر نیست!

امیرعلی، توجهش را از عکسها می گیرد. مقدمه کافی ست! الان کبابها آماده می شوند! لاینل دوباره از اول، دارد می خواند

- راستی پات خوب شد؟!

با سوال اميرعلى به خودش می آید. دقیقا دست گذاشته روی نقطه ی حساس ِ ذهنش!

- بله!

امیرعلی می خواهد حرف اصلی را بزند. از حاشیه رفتن خوشش نمی آید. هیچ وقت هم امتحانش نکرده ولی نازنین، دختر ِ عجیبی ست! انتظار هر عکس العملی ازش می رود!

- ام... درست دیگه تموم شده؟!

سر تکان می دهد.

- بله!


romangram.com | @romangram_com