#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_315


لپ تاپ را روی کانتر به طرف خودش می کشد و همانطور که دنبال آهنگ مورد نظرش می گردد، می گوید

- ام... مامانم داره میاد ايران ....بعد از بیست و پنج سال!

نازنین لبخند آرامش را می زند. حرف دیگری جز "چه خوب!" به ذهنش نمی رسد!

- مطمئنم حسابی از دیدن تهران ِ جدید، سوپرايز میشه...

نازنین، سسها را می برد روی میز می گذارد. این همان آهنگ است! ليدى!

باز خجالت زده می شود... مکث بیشتری کنار میز می کند و طرف کانتر برمی گردد.

- تا حالا امريكا اومدى؟؟؟

- نه!

هميشه دوست داشته اين كشور را از نزديك ببيند،ولى از بازگو كردنش صرف نظر مى كند.

این جوابهای کوتاه ِ نازنین، کارش را سخت تر می کند.

- دوست دارى عكساى خانواده ی منو ببينى ؟ تا درست شدن ِ کباب، کاری نداریم.

خم می شود به تراس نگاهی می اندازد.

- امیرعطا فهمید من زیاد پرفشنال نیستم!


romangram.com | @romangram_com