#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_305
-اخى !!!نه كه ما بى مناسبت هيچ جا نمى ريم ،تو دنبال مناسبتشى...
-نمى دونم دلم شور مى زنه...
-خوب اينطور كه معلومه از يك نوع ديوانگى ناشى از استرس رنج مى برى...
-فعلاً بخواب تا صبح...
***
- نازنين ،مامان جان براى امروز برنامه خاصى كه ندارى؟؟
از بالاى فنجان چاى كه در دست دارد به شكوه نگاه مى كند ....اين يعنى شكوه برنامه خاصى برايش در نظر گرفته.
با ذهن خسته و شب پر استرسى كه گذرانده ،نمى تواند درست فكر كند.
-چطور مگه ؟شما احتياج به كمك دارى؟
-راستش كمك كه نه ...
لبخندى ميزند ،يكى از صندلى ها را بيرون مى كشد و مى نشيند.
-يه ساعت پيش ،خانم سمايى زنگ زده بود ....ظاهراً اين اقا داماد مى خواد يك بار با هم برين بيرون....پرسيد اگه اشكال نداره ،قرار امروز عصر را بذاريم.
نفسش تو سينه حبس مى شود .
romangram.com | @romangram_com