#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_269
بدون انكه بخواد نگاهش رنگ شيطنت مى گيرد
-خوب يه تفاوتهاى ناچيزى داره كه از نظر من قابل گذشته..
-مثلاً؟
-خوب تو بجاى بيابون تو كوه گير كردى....نگو نه كه مطمءنم بعد از انهمه فعاليت گرسنه هم بودى ...فقط تفاوتش اينه كه برادرمون زنده بوده .....ولى تو كه نخورديش ! پس اين به اون در....
به روى گونه نازنين كه خنده تمام صورتش را پوشانده ب*و*سه اى مى زند
- واااى نهال با اون حرفها و تهمتى كه من بهش زدم ...عذاب وجدان دارم
انتظار دارد نهال بابت انهم عذر موجهى بياورد،كه با سكوت و نگاه استفهام اميز او مواجه مى شود
-حالا نظرت چيه؟؟؟
- خب ....قلبمان به درد آمد!
- همين؟؟
- خب متاسف هم شديم ...سلطانم!
با عصبانيت بلند مى شود.
- گمشو بيرون !
romangram.com | @romangram_com