#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_270

- نخوابم پيشت؟؟؟

- لازم نكرده!

-نازى!!

-گفتم نه

سر وقت كامپيوتر مى رود .. صداى امير على و تكيه اش به كلمه" ليدى "هنوز توى گوشش است .

تصوير لبخندش مى نشيند در ذهنش .....لبخندى كه صورتش را جذابتر مى كرد

هرگز تصور نمى كرد در اعماق وجودش چنين حسى مهار نشدنى وجود داشته باشد .

تلاش مى كند بخوابد ولى نمى تواند فكرش را از بند افكار مربوط به اون روز رها كند .

سرش را درون بالش فرو مى برد و فشار مى دهد ،شايد از ياد اون آ*غ*و*ش رها بشود...

نيمه هاى شب نهال اهسته مى خزد زير پتو ....

به چشمان ِ سیه کردی هزاران رخنه در دینم

این حس گرما و خوشی، انگار خیال رفتن ندارد. هم سبک است، هم سنگینی ِ چیزی را روی سینه اش حس می کند.

نمی داند برای بار چندم، دارد به آهنگ لاینل ریچی گوش می دهد. تمام می شود و دوباره از اول...

روی کاناپه لم داده.

romangram.com | @romangram_com