#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_259


- طوريت نشد عزيزم؟؟؟

نگاه متعجب نازنین روی آنها ست " این با اون جبروت مگه طورى هم ميشد؟!"

- حواست كجاست خانم؟؟؟

از نازنین رو بر مى گرداند و به دقت مشغول بررسى ِ پسر مى شود...با چهره اى عب*و*س، همه جاى او را در پى يافتن خراشى جستجو مى كند.

نگاه مبهوت نازنین، متوجه دختر است كه به جاهايى كه لازم نيست هم ،دست مى كشد ....وقتى مطمئن مى شود همه چيز سر جاش است و موردى براى اعتراض پيدا نمى كند، با طعنه مى گويد :

- به چى زل زدى ؟؟؟نمى بينى صاحاب داره؟!

سرش را پايين مى اندازد و حرفى نمى زند.

امير على كنارش رسيده ....صداى بگو مگو را از دور شنيده.

- طوريت شد؟؟

دست دراز مى كند كه دستش را بگيرد و كمكش كند از جا بلند شود.

با عصبانيت دستش را پس مى كشد.

- به من دست نزن!

خشكش مى زند ،قصدش كمك بوده .....از دست خودش عصبانى ست ....اين جماعت دخترهاى ايرانى را درك نمى كند.


romangram.com | @romangram_com