#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_257
- نهال!..خز يعنى چى ؟!
قهقهه ی نهال بلند مى شود.
-اى ناكس! شنيدى ؟!
يک نگاه بهش مى اندازد و با تكان سر تاييد مى كند.
- اونقدر ها هم كه به نظر مياد، از مرحله پرت نيستيا.!.....پس براى همين تلافى كردى ؟؟
- حدس مى زنم چيز خوبى نباشه ،نه؟!
- خب راستش انقدرها هم كه فكر مى كنى بد نيست ...اوووم ...خز يعنى جواد!
با ديدن حالت استفهام آميز درون چشمهاش دوباره مى خندد.
- چطورى بگم ...يعنى زشت ...بد تركيب ...دِموده!
با تعجب نگاهى به بوتهايش مى كند ...اگر جسى بفهمد چه توهين بزرگى به هديه ی سه هزار دلاريش شده ،قطعاً طوفان به پا مى كند!
توی فكر است كه اين ملكه يخى از چه چیز ِ پرفسور خوشش آمده؟ حتماً بايد خصوصيتى توی وجودش باشد كه نازنين را جذب كرده .....با به ياد آوردن موميايى ها ، لبخندى روى لبش نقش مى گيرد ...يك لحظه ياد تريلر مايكل جكسون ميافتد ....خم شده روى گوشى لبخندش پر رنگتر ميشود؛ سرش را تكان مى دهد. بيشتر به نظرش يک بازى مي آید ....بازى اى كه برايش جالب شده .
***از رستوران بيرون مى ايد و در جستجوى نهال، نگاهى به اطراف مى اندازد.
نه از نهال اثرى ست و نه ازعطا. تنها امير على ست كه ايستاده و سرگرم ور رفتن به گوشى توى دستش است. سراسر آسمان را ابر گرفته و باد سردى شروع به وزيدن كرده.
romangram.com | @romangram_com