#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_253
- لنگ ِ شماییم خانوم!
شانه بالا می اندازد و از آشپزخانه خارج می شود. صدای هیاهوی نهال می آید و سر به سر گذاشتن عطا. دلش می خواهد امیرعلی هم همراهیشان کند تا باورش شود سوءتفاهمش را فراموش کرده.
آخ... کاش زودتر برگردند خانه.
***
دادند قراری و ببردند قرارم
نگاه ماتش به روى امير على ست كه تكيه به يك زانو داده و مشغول بستن بند پوتينش است.
عطا رفته صورت حساب ميز را پرداخت كند و نهال يك ريز حرف مى زند.
- چطوره؟؟؟
با سوال نهال، بر مى گردد. فكر مى كند دارد راجع به امير على مى پرسد.
- خزه...
- هان؟!
زير چشمى نگاهى به امير على مى اندازد و آرام می گوید:
- بوتاش رو مى گم.....خزه!
romangram.com | @romangram_com