#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_249


امیرعلی سردرگم شانه هاش را بالا می برد.

- من اصلا نمی دونم روان گردان یعنی چی...

نهال خیره می شود به صورت مرتب و اصلاح شده ی او.

- اکس می زنی؟!!

به هر دو نگاه می کند.

- من معتاد نیستم!

نازنین، حرصی، ورق قرص را چنگ می زند و می کوبد روی کانتر.

- معتاد نیست... نمی دونه روان گردان چی هست... فقط از اینا مصرف می کنه.

عطا سریع ورق قرص را برمی دارد و نگاه می کند.

امیرعلی کلافه، نفسش را فوت می کند؛ دو دستش را به صورتش می کشد و سر تکان می دهد.

روی فسفری ِ خشاب قرص، فقط نوشته "اِکس- لَکس"

عطا پشت و روش را دقیق نگاه می کند.

- اکس لکس؟!


romangram.com | @romangram_com