#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_238

- امتحانش ضرر نداره پسرعمو جان!

عطا نیشخند می زند و با سرعت، یک قطعه را بیرون می کشد.

- انگار حواست نیست کارم چیه دخترعمو جان!

نهال می خندد.

- بچه معمار! هنوز اولشه!... نازی! تویی!

نازنین سراغ ردیف قبل از آخر می رود. به آرامی به یکی از قطعات با سر انگشت ضربه می زند وبا احتیاط بیرون می کشد. عطا تشویقش می کند.

- کارت درسته نازنين جان! آفرین!

نهال به امیرعلی نزدیک می شود.

- یار کشی می کنی؟!... من و م*س*تر با هم، شما دو تا با هم.

به امیرعلی چشمک می زند.

- به من میگن نهال جنگو! همچین سوسکشون می کنیم که حالشو ببرن!

- سر ِ چی؟!

نهال هم از امیرعلی می پرسد: سر ِ چی؟!

- یعنی شرط بندی کنیم؟

romangram.com | @romangram_com