#آینه_ای_در_برابر_آینه_ات_می_گذارم_پارت_225


قبل از اینکه نهال جواب دهد، عطا تک سرفه ای می کند.

- تا دربند راهی نیست... توی لگن، یه آهنگ مشدی می چسبه تا گرم بشیم!

بعد خم می شود و کیف سی دی ها را از داشبورد روی پاش می گذارد و مشغول گشتن می شود.

آهنگ ریتمیک مورد نظرش که پخش می شود، نازنین، متعجب، نهال خندان و امیرعلی گیج به او نگاه می کنند.

فرمان را رها می کند و با آهنگ، ادای نواختن ِ ویولن را درمی آورد. بعد لُنگ را دور گردنش می اندازد و به سبیلهای نداشته اش با پشت انگشت، دست می کشد.

نهال دست می زند و می خندد.

عطا بشکن می زند و همراه خواننده می خواند.

- من یه پرنده م، آرزو دارم، تو باغم باشی...

نهال، چینی به دماغش می دهد.

- اَیی! چندش!

- من یه خونه ی تنگ و تاریکم، کاشکی تو بیای، چراغم باشی...

لحن خواندنش مثل وقتهایی ست که با وحید، سر به سر ِ هم می گذارند. حرکاتش انقدر برای دخترها تازگی دارد که نازنین هم بی توجه به امیرعلی، می خندد.

- اگه تاریکم... اگه روشنم... اگه پاییزم... اگه بهــــــارم... تو رو دوس دارم... تو رو دوس دارم... تو رو دوس دارم!


romangram.com | @romangram_com